شماره گذاری غزل ها بر اساس نسخه تصحیح علامه قزوینی و دکتر غنی انجام شده است.

شماره غزل ها بر اساس نسخه های دیگر در صفحه ی هر غزل به ترتیب درج شده در آن کتابها نوشته شده است.

در مواردی که غزلی در تصحیح قزوینی و غنی نبوده، شماره غزل تصحیح خانلری بعد از شماره قزوینی با ذکر «ناتل» آمده است.

در مواردی که غزلی در تصحیح قزوینی غنی و تصحیح خانلری نبوده، روایت شاملو بعد از شماره قزوینی با ذکر «شاملو» آمده است.

 

 

۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا

۳: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

۴: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

۵: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

۶: به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

۷: صوفی بیا که آینه صافیست جام را

۸: ساقیا برخیز و درده جام را

۹: رونق عهد شباب است دگر بستان را

۹ شاملو: ما برفتیم تو دانی و دل غمخور ما

۱۰: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما

۱۲: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

۱۳: می‌دمد صبح و کله بست سحاب

۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

۱۴ ناتل: صبح دولت می دمد کو جام همچون آفتاب

۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

۱۵ شاملو: آفتاب از روی او شد در حجاب

۱۶: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

۱۶ شاملو: تعالی اللَه چه دولت دارم امشب

۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

۱۸: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

۱۹: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

۲۰: روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

۲۲: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

۲۳: خیال روی تو در هر طریق همره ماست

۲۴: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

۲۷ شاملو: غمش تا در دلم مأوا گرفته ست

۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

۳۰: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

۳۱: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

۳۲: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

۳۲ شاملو: امروز شاه انجمن دلبران یکی ست

۳۳: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

۳۴: رواق منظر چشم من آشیانه توست

۳۵: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

۳۶: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

۳۷: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

۳۸: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

۳۹: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

۴۰: المنه للَّه که در میکده باز است

۴۱: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

۴۲: حال دل با تو گفتنم هوس است

۴۳: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

۴۴: کنون که بر کف گل جام باده صاف است

۴۵: در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

۴۶: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

۴۷: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

۴۸: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

۴۹: روضه خلد برین خلوت درویشان است

۵۰: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

۵۱: لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است

۵۳: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

۵۴: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

۵۶: دل سراپرده محبت اوست

۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

۵۹: دارم امید عاطفتی از جانب دوست

۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

۶۵: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

۶۶: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

۶۷: یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

۶۸: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

۶۹: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

۷۱: زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

۷۲: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

۷۳: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

۷۴: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

۷۵: خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

۷۶: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

۷۷: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

۷۸: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

۷۹: کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

۸۰: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

۸۰ شاملو: برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت

۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

۸۲: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

۸۲ شاملو: هر آن خجسته نظر کز پی سعادت رفت

۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

۸۴: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

۸۵: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

۸۵ شاملو: دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت

۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

۸۶ شاملو: همچو جان از برم آن سرو خرامان می رفت

۸۷: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

۸۸: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

۹۰: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

۹۰ شاملو: رخت را ماه تابان می توان گفت

۹۱: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

۹۲: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

۹۴: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

۹۵: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

۹۶: درد ما را نیست درمان الغیاث

۹۷: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

۹۸: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

۹۹: دل من در هوای روی فرخ

۱۰۰: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

۱۰۰ شاملو: اگر ز کوی تو بوئی به من رساند باد

۱۰۱: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

۱۰۲: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

۱۰۳: روز وصل دوستداران یاد باد

۱۰۴: جمالت آفتاب هر نظر باد

۱۰۵: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

۱۰۶: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

۱۰۷: حسن تو همیشه در فزون باد

۱۰۸: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

۱۰۹: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

۱۱۰: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

۱۱۱: عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

۱۱۲: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

۱۱۴: همای اوج سعادت به دام ما افتد

۱۱۵: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

۱۱۶: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

۱۱۷: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

۱۱۸: آن کس که به دست جام دارد

۱۱۹: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

۱۲۰: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

۱۲۱: هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

۱۲۳: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

۱۲۴: آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

۱۲۵: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

۱۲۶: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

۱۲۷: روشنی طلعت تو ماه ندارد

۱۲۸: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

۱۲۹: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

۱۳۱: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

۱۳۲: به آب روشن می عارفی طهارت کرد

۱۳۳: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

۱۳۴: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

۱۳۵: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

۱۳۶: دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

۱۳۷: دل از من برد و روی از من نهان کرد

۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

۱۳۹: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

۱۴۰: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

۱۴۲: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

۱۴۳: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

۱۴۴: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

۱۴۵: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

۱۴۷: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

۱۴۸: یارم چو قدح به دست گیرد

۱۴۹: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

۱۵۰: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

۱۵۱: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

۱۵۲: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

۱۵۳: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

۱۵۵: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

۱۵۶: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

۱۵۷: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

۱۵۸: من و انکار شراب این چه حکایت باشد

۱۵۹: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

۱۶۰: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

۱۶۱: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

۱۶۳: گل بی رخ یار خوش نباشد

۱۶۴: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

۱۶۵: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

۱۶۶: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

۱۶۷: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

۱۶۸: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

۱۶۹: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

۱۷۰: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

۱۷۲: عشق تو نهال حیرت آمد

۱۷۳: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

۱۷۴: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

۱۷۵: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

۱۷۶: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

۱۷۷: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

۱۸۲: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

۱۸۳: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

۱۹۲: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

۱۹۳: در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند

۱۹۶: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

۲۰۱: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

۲۰۲: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

۲۰۳: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

۲۱۰: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

۲۱۱: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

۲۱۲: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

۲۱۳: گوهر مخزن اسرار همان است که بود

۲۱۴: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

۲۱۵: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود

۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود

۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

۲۲۳: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

۲۲۴: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

۲۲۵: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

۲۲۶: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

۲۲۷: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

۲۲۸: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

۲۲۹: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

۲۳۰: اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

۲۳۲: بر سر آنم که گر ز دست برآید

۲۳۳: دست از طلب ندارم تا کام من برآید

۲۳۴: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

۲۳۶: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

۲۳۷: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

۲۳۹: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

۲۴۰: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

۲۴۱: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

۲۴۲: بیا که رایت منصور پادشاه رسید

۲۴۳: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

۲۴۴: معاشران گره از زلف یار باز کنید

۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

۲۵۴: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

۲۵۵: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

۲۵۶: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

۲۵۷: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

۲۵۸: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

۲۵۹: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

۲۶۰: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز

۲۶۲: حال خونین دلان که گوید باز

۲۶۳: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

۲۶۴: خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

۲۶۵: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

۲۶۶: دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

۲۶۷: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

۲۶۸: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

۲۶۹: دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

۲۷۰: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

۲۷۲: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

۲۷۳: اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

۲۷۴: به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

۲۷۵: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

۲۷۶: باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

۲۷۷: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

۲۷۸: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

۲۷۹: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

۲۸۰: چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

۲۸۱: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

۲۸۲: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

۲۸۴: هاتفی از گوشه میخانه دوش

۲۸۵: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

۲۸۶: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

۲۸۷: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

۲۸۸: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

۲۸۹: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش

۲۹۱: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

۲۹۲: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

۲۹۳: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

۲۹۴: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

۲۹۶: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

۲۹۷: زبان خامه ندارد سر بیان فراق

۲۹۸: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

۲۹۹: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

۳۰۰: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

۳۰۱: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

۳۰۲: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

۳۰۳: شممت روح وداد و شمت برق وصال

۳۰۴: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

۳۰۵: به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

۳۰۷: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

۳۰۸: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

۳۰۹: عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

۳۱۰: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

۳۱۱: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

۳۱۲: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

۳۱۳: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

۳۱۴: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

۳۱۵: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

۳۱۶: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

۳۱۷: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

۳۱۸: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

۳۱۹: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

۳۲۰: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

۳۲۱: هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

۳۲۲: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

۳۲۳: ز دست کوته خود زیر بارم

۳۲۴: گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

۳۲۶: در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

۳۲۷: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

۳۲۹: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

۳۳۳: نماز شام غریبان چو گریه آغازم

۳۳۴: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

۳۳۶: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

۳۳۸: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

۳۳۹: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

۳۴۰: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

۳۴۱: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

۳۴۳: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

۳۴۴: عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

۳۴۶: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

۳۴۷: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

۳۴۹: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

۳۵۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

۳۵۳: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

۳۵۴: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

۳۵۵: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

۳۵۶: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

۳۵۷: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

۳۵۹: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

۳۶۰: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

۳۶۲: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

۳۶۳: دردم از یار است و درمان نیز هم

۳۶۴: ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

۳۶۶: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

۳۶۷: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

۳۶۸: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

۳۶۹: ما ز یاران چشم یاری داشتیم

۳۷۰: صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

۳۷۲: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

۳۷۳: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

۳۷۴: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

۳۷۵: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

۳۷۶: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

۳۷۷: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

۳۷۸: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

۳۷۹: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

۳۸۰: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

۳۸۱: گر چه ما بندگان پادشهیم

۳۸۲: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

۳۸۳: چندان که گفتم غم با طبیبان

۳۸۴: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

۳۸۵: یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

۳۸۶: خدا را کم نشین با خرقه پوشان

۳۸۷: شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

۳۸۸: بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

۳۸۹: چو گل هر دم به بویت جامه در تن

۳۹۰: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

۳۹۱: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

۳۹۲: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

۳۹۳: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

۳۹۴: ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

۳۹۵: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

۳۹۶: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

۳۹۷: ز در درآ و شبستان ما منور کن

۳۹۸: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

۳۹۹: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

۴۰۰: بالابلند عشوه گر نقش باز من

۴۰۱: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

۴۰۲: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

۴۰۳: شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

۴۰۴: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

۴۰۵: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

۴۰۶: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

۴۰۷: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

۴۰۸: ای آفتاب آینه دار جمال تو

۴۰۹: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

۴۱۰: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

۴۱۱: تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

۴۱۲: مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او

۴۱۴: گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

۴۱۵: ای پیک راستان خبر یار ما بگو

۴۱۶: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

۴۱۷: عیشم مدام است از لعل دلخواه

۴۱۸: گر تیغ بارد در کوی آن ماه

۴۱۹: وصال او ز عمر جاودان به

۴۲۰: ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

۴۲۱: در سرای مغان رفته بود و آب زده

۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

۴۲۳: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

۴۲۴: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

۴۲۵: دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

۴۲۸: سحرگاهان که مخمور شبانه

۴۲۹: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

۴۳۱: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

۴۳۲: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

۴۳۳: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

۴۳۵: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

۴۳۶: آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

۴۳۷: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی

۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

۴۴۰: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

۴۴۲: به جان او که گرم دسترس به جان بودی

۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

۴۴۴: شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

۴۴۵: تو را که هر چه مراد است در جهان داری

۴۴۶: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

۴۴۷: بیا با ما مورز این کینه داری

۴۴۸: ای که در کوی خرابات مقامی داری

۴۴۹: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

۴۵۰: روزگاریست که ما را نگران می‌داری

۴۵۱: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

۴۵۲: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

۴۵۳: ای که دایم به خویش مغروری

۴۵۴: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

۴۵۵: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

۴۵۶: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

۴۵۷: هزار جهد بکردم که یار من باشی

۴۵۸: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

۴۵۹: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

۴۶۰: سلیمی منذ حلت بالعراق

۴۶۱: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

۴۶۲: یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

۴۶۳: سلام الله ما کر اللیالی

۴۶۴: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

۴۶۵: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

۴۶۶: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

۴۶۷: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

۴۶۸: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

۴۶۹: انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان

۴۷۳: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

۴۷۴: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

۴۷۶: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

۴۷۸: نوش کن جام شراب یک منی

۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

۴۸۰: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

۴۸۲: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی

۴۸۴: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

۴۸۵: ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

۴۸۶: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

۴۸۷: ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

۴۸۸: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

۴۸۹: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

۴۹۰: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

۴۹۱: به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

۴۹۲: سلامی چو بوی خوش آشنایی

۴۹۳: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

۴۹۵: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی