غزل ۸۲

آن تُرک ِ پری‌چهره که دوش از بر ِ ما رَفت آیا چه خطا دید که از راه ِ خطا رفت تا رفت مرا از نظر آن چشم ِ جهان‌بین کس واقف ِ ما نیست که از دیده چه‌ها رفت بر شمع نرفت از گذر ِ آتش ِ دل، دوش آن دود که از سوز ِ جگر بر سر ِ ما رفت دور از رخ ِ تو دم به دم از گوشه‌یِ چشم‌ام...

غزل ۸۱

صبح‌دم مرغ ِ چمن با گُل ِ نوخاسته گفتناز کم کُن که در این باغ بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم، ولیهیچ عاشق سخن ِ سخت به معشوق نگفت گَر طمع داری از آن جام ِ مرصّع می ِ لعلای بسا دُر که به نوک ِ مُژه ات‌باید سُفت تا ابد بوی ِ محبّت به مشام‌اش نرسدهر که خاک ِ...

غزل ۸۰

عیبِ رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت!که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار که کشت همه کس طالبِ یارند چه هشیار و چه مستهمه جا خانه‌ی عشق است چه مسجد چه کنشت سرِ تسلیمِ من و خشتِ در میکده‌هامدعی گر نکند فهمِ...

غزل ۷۹

کنون که می‌دمد از بوستان نسیمِ بهشتمن و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروزکه خیمه سایه‌ی ابر است و بزمگه لبِ کشت چمن حکایتِ اردیبهشت می‌گویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد...

غزل ۷۸

دیدی که یار جز سَرِ جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غمِ ما هیچ غم نداشت یا رب! مگیرش ار چه دلِ چون کبوترمافکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یارحاشا که رسمِ لطف و طریقِ کَرم نداشت با این همه هر آن که نه خواری کشید از اوهر جا که رفت هیچ کَسش...