غزلیات

غزل شمارهٔ ۵

ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را

محراب دل اندر خم ابروی تو ما را

هر بار که پای از سر کوی تو کشم باز

پابست کند باز سر موی تو ما را

در راه تو خون دل عشاق سبیل است

گو چشم تو خون ریز به یرغوی تو ما را

جز نقش تو در دیده خیالی که در آید

از سر ببرد نرگس جادوی تو ما را

در مملکت حسن ز هر وجه که خوب است

در چشم نیاید به جز از روی تو ما را

زان روی که از سلسله اهل جنونیم

زنجیر کند حلقه گیسوی تو ما را

افتاده چشم سیهت ابن حسام است

زان روز که افتاده نظر سوی تو ما را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *