غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

گزیدهٔ غزل ۲۴

برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را

به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهم

که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را

مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت

که من دیریست کز یادت فراموش کرده‌ام جان را

ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم

چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *