ابراهیم در آتش

تعویذ

به چرک می‌نشیند

خنده

به نوارِ زخم‌بندی‌اش ار

ببندی.

رهایش کن

رهایش کن

اگر چند

قیلوله‌ی دیو

آشفته می‌شود.

□

چمن است این

چمن است

با لکه‌های آتش‌خونِ گُل

بگو چمن است این، تیماجِ سبزِ میرِ غضب نیست

حتا اگر

دیری‌ست

تا بهار

بر این مَسلخ

برنگذشته باشد.

□

تا خنده‌ی مجروحت به چرک اندر ننشیند

رهایش کن

چون ما

رهایش کن!

۲۶ تیرِ ۱۳۵۱

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *