شمارهٔ ۸۸

بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو آغاز همی کند خط دل گز تو ترسم که برون برد سر از مرکز تو بفروش کنون که یار دارد از تو

شمارهٔ ۱۰۴

من عاشق تو ، نه بر توام دسترسی وآنگه شب و روز بوده در دست خسی کار من و تو چو بنگرد ژرف کسی صد عالم محنتست در هر نفسی

شمارهٔ ۸۹

گفتم : بکنم دو دست کوتاه از تو دل بر کنم ، ای صنم ، بیک راه از تو اکنون چو برید خواهم ، ای ماه ، از تو از جان کنم آغاز ، پس آنگاه از تو

شمارهٔ ۱۰۵

می کوشیدیم کز تو سازیم کسی نتوانستیم و جهد کردیم بسی سروی نتوان ساخت بحیلت ز خسی تو در هوسی بدی و ما در هوسی

شمارهٔ ۷۴

با زور تو ، ای عالم احسان و کرم بر رای تو موقوف شود شغل عجم آن کس که کنون جست ز رای تو درم در قبضۀ تدبیر تو بندد عالم

شمارهٔ ۹۰

هر چند بدردم از دل محکم تو گیرم کم جان و دل ، نگیرم کم تو یاهست کنم آنچه ترا کام و هواست یا نیست کنم جوانی اندر غم تو