اشعار

مزاح با یکی از وزیران

بیضه ام رنجور شد از بیضه ات دور ای وزیر

پرسشی کن گاه گاه از حال رنجور ای وزیر

دیرگاهی شد که از احوالِ تخمم غافلم

این چنین غفلت بود از چون تویی دور ای وزیر

از همان روزی که شد با تو امور خارجه

بیضه ام از نو ورم کردست پرزور ای وزیر

این نه آن خایه است کان را دیده ای در کودکی

در بزرگی گشته این اوقات مشهور ای وزیر

چون جراید را دو روز دگر آزادی دهند

شرح آن را دید خواهی جمله مسطور ای وزیر

نسبتًا اندر درشتی دانه خرما شدست

بیضه یی کو بود چون یک حبه انگور ای وزیر

عاقبت چشم بد مردم بدو آسیب زد

گرچه بود از چشم ها پیوسته مستور ای وزیر

پاک وافوری شدم از بس که گفتند این و آن

بهر تسکین  وجَع خوبست وافور ای وزیر

بر ندارم یک قدم از ترس جان ب ی بیضه بند

گشته ام در دست تخم خویش مقهور ای وزیر

آنچنان حساس شد تخمم که زحمت می برد

از طنین پشّه ای چون نیش زنبور ای وزیر

پی به درد من نخواهی برد با این حرف ها

تا نگردد بیض ه ات با بیضه ام جور ای وزیر

رحم کرد ایزد که یک تخمم چنین رنجور گشت

هر دو گر می شد شدی نور علی نور ای وزیر

خایه بیچاره را این زحمت از کیرست و بس

جمله آتش ها بود از گور این کور ای وزیر

کیر کافرکیش یک شب اختیار از من ربود

خورده بودم کاش آنشب حَ  ب کافور ای وزیر

کون صافی بود لیکن میکروب سوزاک داشت

همچو زهری کو بود در جام بّلور ای وزیر

لَذتی گر بود یا نه حالی آن لذت گذشت

زحمتش باقیست با من تا لب گور ای وزیر

هر سحر دارم امید آنکه دیگر چرک نیست

چون فشارم کله کیرم شوم بور ای وزیر

بسکه دستور آمد و انواع مره م ها گذاشت

رید بر تخم من بیچاره دستور ای وزیر

زین جسارت ها که کردم عذر من پذیرفته دار

شاعرم من شاعران باشند معذور ای وزیر

**********************

**********************

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *