غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

گزیدهٔ غزل ۲۴۸

سخن می گفتم از لبهایش در کام زبان گم شد

گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد

دل گم گشته را درهر خم زلفش همی جستم

که ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد

در مقصود برعشاق مسکین بازکی گردد ؟

چو در خاک در خوبان کلید بختشان گم شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *