اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرَد دل ِ ما را،
به خال ِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می ِ باقی! که در جنّت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکن‌آباد و گل‌گشت ِ مصلّا را

فغان! ک‌این لولیان ِ شوخ ِ شیرین‌کار ِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان ِ یغما را

زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنی‌ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را

من از آن حُسن ِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم
که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعاگویم
جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوست‌تر دارند
جوانان ِ سعادت‌مند، پند ِ پیر ِ دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کم‌تر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را

غزل گفتی و دُر سُفتی؛ بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را

فریدون فرح اندوز

شرح سطر به سطر
توضیح در باره شرح سطر به سطر

ستیغ، هیچ ادعایی در کامل و جامع بودن شرح‌ها ندارد.

اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرَد دل ِ ما را، به خال ِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را

تُرک و هندو؛ نام قومیت ها هستند که اینجا تُرک مَجازاً بجای زیباروی آمده و هندو مَجازاً به معنای سیاه.
تناسب بین ترک و هندو؛ و نیز میان شیراز و سمرقند و بخارا در بیت هست.
تُرک را می توان نه به معنای مَجازی آن که به واقع یک شخص ِ تُرک ِ ساکن ِ شیراز هم در نظر گرفت.
اگر آن ترک ِ شیرازی دل ِ ما (من) را به دست آورد، سمرقند و بخارا را به خال ِ سیاه ِ او خواهم بخشید.

تُرکان ِ شیراز اشخاصی بودند که از ترکستان (نواحی جنوبی چین و مغولستان و …) عموماً برای کار و خدمت آمده بودند و در شیراز ساکن شده بودند. زیبا روی نیز بودند و بیشتر در کارهای خدماتی مانند خرابات ها و … مشغول کار بودند. این اتفاق (مهاجرت ِ تُرکان به فارس) در زمان سلجوقیان یا غزنویان آغاز شده بوده و در عصر ِ حافظ تثبیت شده بود. در این حالت، شهرهای سمرقند و بخارا نیز ارتباط جالبی با مضمون می یابند. زیرا سمرقند و بخارا شهرهایی بود که در قلمرو سلجوقیان و غزنویان و سامانیان نیز قرار گرفته بود و می تواند دستمایه ای شاعرانه برای بخشیدن ِ سمرقند و بخارا (تصرفات) به خال ِ هندوی تُرک ِ شیرازی باشد. این شق ِ تلقی از تُرک، با واژه ی «هندو» علاوه بر نام ِ قومیت، تناسبی دیگر هم دارد از این لحاظ که «هندو» نیز معنایی مانند غلام و خدمتکار را می داد.

تردیدی نیست که امروزه این نحو استفاده از نام ِ قومیت ها و تقلیل آن به شغل خاصی (خاصه مشاغل ِ پَست) شیوه ی پسندیده ای نیست منتها از این ایراد گذر کنیم که شعر قریب به ششصد سال پیش سروده شده است و این مباحث در آن دوران ناشایست شمرده نمی شده اند.

بده ساقی می ِ باقی! که در جنّت نخواهی یافت کنار ِ آب ِ رکن‌آباد و گل‌گشت ِ مصلّا را

می ِ باقی: مِیی که در داخل ِ جام باقی مانده است. خطاب به ساقی می گوید که بقیه ی می را هم بده تا بنوشیم. به عبارتی: ولش کن! در بهشت هم گیر ِ کسی نمی آید که کنار ِ آب ِ رکناباد و در گل گشت ِ مصلّا بنشیند. بقیه ی می را هم بریز بخوریم!

کنار «آب رکن آباد» رودخانه ای در نزدیکی شیراز و «گل گشت مصلا» تفرجگاهی در شیراز هستند. گل گشت به طور عام معنی بوستان و گردشگاه را می دهد.

می باقی را علاوه بر معنی ساده ی آن می توان به می جاودانی (باقی) تعبیر کرد و این تلقی با جنّت (بهشت) تناسب دارد.

فغان! ک‌این لولیان ِ شوخ ِ شیرین‌کار ِ شهرآشوب چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان ِ یغما را

لولیان ِ شوخ ِ شیرینکار ِ شهر آشوب. واج آرایی حرف شین چشمگیر (گوش نواز) است.
لولی به معنی بی شرم و بی حیا آمده است.
لولی به معنی آوازه خوان ِ دوره گرد نیز آمده است. به معنی کولی و به معنی لوند هم آمده است.شوخ به معنی ناپاک و به معنی بذله گو هم هست.
شیرین کاری کردن، حرف های بذله و خنده دار زدن، کارهایی برای خنداندن و دلبری کردن.
خوان یغما: سفره ای که به یغما می برند.
ای فغان که این لولیان ِ شوخ و شیرین کار و شهر آشوب چنان صبر از دل بردند که انگاری ترکان خوان ِ یغما را می برند (سفره را غارت می کنند.) این بیت اشاره ی ملیحی به غارت ِ ترکان و تصرف ِ سمرقند و بخارا هم می تواند باشد که در بیت پیشین به آن اشاره شده بود.

زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنی‌ست به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را

صنعت ِ «اسلوب معادله» در این بیت حافظ وجود دارد:
همچنان که {بدیهی است که} روی زیبا، نیازی به ارایش و خط و خال گذاشتن ندارد، بنا بر این زیبایی یار هم احتیاجی به این عشق ِ ناقص ِ ما ندارد.
در این شیوه، شاعر برای این که ادعایی را که در مصراع اول مطرح کرده، ثابت کند؛ مثالی از موضوعی مورد قبول و بعبارتی بدیهی می آورد و تک تک ِ عناصر ِ گزاره ی بدیهی و مورد قبول را در قیاس با عناصر گزاره ی مورد ادعای خود قرار می دهد و به این ترتیب نتیجه را باورپذیر می کند.
عشق ِ ناتمام یعنی عشق ِ کم ارزش و ناقص.

من از آن حُسن ِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرد زلیخا را

پرده ی عصمت می تواند «اضافه ی اقترانی» باشد. علاوه بر این که می توان تلقی تشبیه «عصمت» به «پرده» هم داشت.
نخست این که زنان در قصر و بارگاه پرده نشین بوده اند؛ روی بر می گرفته اند و در صورت لزوم با نامحرم ها از ورای پرده ای گفت و گو می کردند. که علی القاعده یوسف (پس از این که کودکی را پشت سر گذاشت) دیگر نامحرم محسوب می شده. می گوید این روز به روز زیبا تر شدن یوسف باعث می شد که زلیخا عاشق یوسف شود. به «پرده» در قصه ی یوسف و زلیخا و وقایع آن اشاره شده است.
عشق باعث شد که زلیخا از پرده ی عصمت برون آید. من این را از زیبایی روز افزون یوسف دانستم (فهمیدم؛ متوجه شدم).

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعاگویم جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را

اگر به من دشنام و نفرین هم بگویی باز دعاگو هستم. {چون که} جواب ِ تلخ {هم} زیبنده ی لب ِ لعل ِ شکر خا است.
خاییدن به معنی جویدن و چیزی را با دندان نرم کردن است. لب ِ شکر خا لبی که شیرین است انگاری که شکر در دهان دارد.
می توان «دعا گویم» (دعا می گویم) یا (دعا خواهم گفت) هم خواند. من «دعاگوی ام» را بیشتر پسندیدم.
در تصحیح های دیگر، «بَدَم گفتی و خرسند ام عفاک اللَه نکو گفتی» آمده به جای مصراع نخست، که هر دو در نهایت به یک جا می رسد! هرچند که این مصراعی که در این سطر نوشتم مصراعی از سعدی نیز است. تو در باره ی من بدگویی کردی (بد ِ من را گفتی) و من از این بابت خُرسند (خوشحال) هستم. خدا تو را ببخشد! خوب کاری کردی! اصلن جواب ِ تلخ چه قدر به آن لب ِ لعل ِ شکرخوای تو برازنده است!
عفاک اللَه (خدا تو را ببخشد) جنبه ی عتاب و سرزنش ندارد. خدا ببخشد دعایی است که برای همه (ولو گنهکار و بی گناه) کاربرد دارد. زیرا باور بر این است که همه انسان ها نیاز به عفو و بخشش خدا دارند.
می گوید که من از تو چیزی به دل نگرفته ام. انشاءالله که خدا تو را ببخشد. (از بابت ِ من خیالت راحت که من ناراحت نیستم و شکایتی ندارم که بد ِ من را گفته ای.)

نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوست‌تر دارند جوانان ِ سعادت‌مند، پند ِ پیر ِ دانا را

جانا! (اشاره به مخاطب) نصیحت ِ من را گوش کن. زیرا که جوانان ِ سعادت مند پند ِ پیر ِ دانا را از جان هم بیشتر دوست دارند.

حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کم‌تر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را

زیاد دنبال ِ راز ِ دهر نباش. خوش باش و در باره ی مطرب و می حرف بزن. در باره ی اسرار و رازهای دنیا زیاد فکر نکن که نه تا حالا کسی از طریق ِ حکمت و دانش توانسته کلید ِ این معما را بگشاید و نه کسی بعد از این خواهد توانست! دم را به شادی بگذران و حدیث از مطرب و می بگو.

غزل گفتی و دُر سُفتی؛ بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را

دُرّ: مروارید ؛ سُفتن: (سُنبیدن)، سوراخ کردن. سوراخ کردن میان ِ مروارید برای عبور دادن ِ نخ یا مانند ِ آن از میان ِ مروارید برای ساختن گردن بند و … . با توجه به گران بها بودن ِ دُرّ و دشواری ایجاد حفره ی کوچک میان ِ آن، کار ِ ظریف و دقیق و هنرمندانه ای به حساب می آید. در این جا کنایه از سخن ِ نغز گفتن آمده.

غزل گفتی و چقدر کار ظریف و دقیق و ارزشمندی انجام دادی. حالا بیا و غزل هایت را خوش (با صدای خوش ات) بخوان.

نظم: سخن ِ موزون (شعر) را گویند (در برابر ِ نثر که غیر ِ شعر است) از طرفی نظم اشاره به همان کار ِ جواهرسازی و چیدن و رشته کردن ِ دُر های سفته شده در کنار ِ یکدیگر برای ساخت ِ گردن بند هم دارد. که نظم (شعر) ِ تو مانند ِ رشته ای از مروارید های درشت و گران بها است. و فلک به شادباش ِ نظم ِ تو عِقد ِ ثریا را به پای ات خواهد افشاند.

عِقد نیز به معنی گردن بند و رشته ی مروارید است. ثریا نیز خوشه ی پروین است. شش ستاره ای که مانند ِ خوشه در کنار ِ یکدیگر قرار گرفته اند. شاعر این صورت ِ فلکی را به گردن بندی از مروارید تشبیه کرده است و می گوید که گردون (آسمان) در برابر ِ شعر ِ حافظ خوشه ی پروین را به شاباش خواهد افشاند. اگر حافظ با لحن ِ خوش اش غزل هایش را بخواند.

وزن عروضی و تقطیع

اَ گَر ئانـ تُر کِ شیـ را زی بِ دَسـ تا رَد دِ لِ ِ ما را

U / – – – U / – – – U / – – – U – – –

مفاعیلن / مفاعیلن /  مفاعیلن / مفاعیلن

یا:

ت تن تن تن / ت تن تن تن / ت تن تن تن / ت تن تن تن

نام ِ قدیمی بحر: بحر هزج مثمن سالم

ea gar ean tor / ke sii raa zii / be das taa rad / de lee maa raa

be xaa lee hen / do yas bax sam / sa mar qan doo / bo xaa raa raa

اختلاف نسخه‌ها

چند نسخه متفاوت با نسخه مرجع

اساس کار ستیغ، نسخه چاپ قزوینی و غنی است. و تصحیح‌های دیگر اینجا در دسترس است

خانلری

اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرد دل ِ ما را
به خال ِ هندوَش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می ِ باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکن آباد و گل‌گشت ِ مصلّا را

فغان ک‌این لولیان ِ شوخ ِ شیرین کار ِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان ِ یغما را

زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنی‌ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را

حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کم‌تر جو
که کَس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را

من از آن حسن ِ روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرد زلیخا را

بَدَم گفتی و خُرسند اَم عفاک اللَه نکو گفتی
جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستَر دارند
جوانان ِ سعادت‌مند پند ِ پیر ِ دانا را

غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را

اختلاف نسخه ها بر اساس تصحیح خانلری

بیت یکم:
بخال هندویش

بیت دوم:
می صافی
نخواهی دید | بخواهی یافت
گل گشت مصلا را

بیت سوم:
لولیان شنگ
صبر و دل

بیت چهارم:
به آب و روی و خال | به رنگ و بوی و خال

بیت پنجم:
مطرب و نی گو | می گوی
کمتر جوی | کمتر گوی | کمتر گو
نگشوده نگشاید

بیت هفتم:
اگر دشنام فرمائی وگر نفرین دعاگویم
خرسندم نکو کردی و خوش گفتی
جزاک اللَه
می زیبد از آن لعل

بیت هشتم:
دوست تر دارند

حافظ شیراز

اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرد دل ِ ما را
به خال ِ هندو یَش بخشم سمرقند و بُخارا را.

بده ساقی می ِ باقی، که در جَنَّت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکناباد و گل‌گشت ِ مصلّا را.

#

فغان! ک‌این لولیان ِ شوخ ِ شیرین کار ِ شهرْآشوب
چنان بردند صبر ِ دل، که تُرکان خوان ِ یغما را!

من از آن حسن ِ روزافزون که یوسف داشت، دانستم
که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرد زلیخا را!

زِ عشق ِ ناتمام ِ ما، جمال ِ یار مُستغنی‌ست –
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رو یِ زیبا را؟

#

بَدَم گفتی و خُرسند اَم. عفاک اللَه! کَرَم کردی!
جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را.

نصیحت گوش کن جانا، که از جان دوستَر دارند
جوانان ِ سعادت‌مند پند ِ پیر ِ دانا را:

حدیث ِ مُطرب و مِی گوی و راز ِ دهر کم‌تر جوی
که کَس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را.

#

غزل گفتی و دُر سُفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقْد ِ ثُریّا را.

حافظ به سعی سایه

اگر آن تُرک ِ شیرازی به دست آرد دل ِ ما را
به خال ِ هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می ِ باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنار ِ آب ِ رکناباد و گلگشت ِ مصلّا را

فغان کاین لولیان ِ شوخ ِ شیرین کار ِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان ِ یغما را

زِ عشق ِ ناتمام ِ ما جمال ِ یار مستغنی‌ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را

حدیث از مطرب و می گو و راز ِ دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمّا را

من از آن حسن ِ روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده‌یِ عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم
جواب ِ تلخ می‌زیبد لب ِ لعل ِ شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستَر دارند
جوانان ِ سعادتمند پند ِ پیر ِ دانا را

غزل گفتیّ و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم ِ تو افشانَد فلک عِقد ِ ثریّا را

خرید آثار مرتبط

خرید آنلاین آثار دانلودی، خرید کالا، دانلود محصولات رایگان

دیوان حافظ

قزوینی و قاسم غنی

نسخه PDF تصویربرداری شده از چاپ هندوستان

دیوان غزلیات حافظ

پرویز ناتل خانلری

نسخه PDF تصویربرداری شده از کتاب قدیمی

دیوان خواجه حافظ

سید عبدالرحیم خلخالی

تصویربرداری شده از کتاب چاپ سال ۱۳۰۶

طریق عشق

بدیع الزمان فروزان فر

شرح غزلیاتی چند از حافظ

شنیدن غزل‌های حافظ با صدای جاودانه‌ی فریدون فرح اندوز، لذتی دوچندان به شعر می‌بخشد. خاصه آن‌که هم صدا را بشنوی و هم تصویر ببینی. مجموعه‌ی غزل‌های حافظ، در دو شکل صوتی و تصویری با اجرای فریدون فرح‌اندوز را اینجا تهیه کنید و لذتش را ببرید.

حافظ – فریدون فرح اندوز

سهیل قاسمی، مجموعه‌ئی از اجرای تمام غزل‌های حافظ بر اساس نسخه‌ی قزوینی و غنی ارائه کرده است. روی‌کرد سهیل قاسمی، ارائه‌ی نسخه‌ی صوتی با اولویت نهادن بر اصل درست‌خوانی اشعار، رعایت صحیح لحن و ادای صحیح واژگان با پای‌بندی به وزن شعر است. اینجا مجموعه‌ی «حافظ شاعر» سهیل قاسمی را تهیه کنید.

حافظ – سهیل قاسمی

نرم افزار حافظ شاعر، تلاشی است برای در دسترس نهادن نسخه درست دیوان حافظ. آنچه که ما را در مجموعه ستیغ بر آن داشت که در کنار اپ های فراوان حافظ موجود در مارکت های موبایلی، کار دیگری ارائه دهیم، جدا از علاقه شخصی، تلاش در ارائه مرجع قابل اعتمادی از متن دیوان، با لحاظ رویکرد علمی معرفی نسخه ها و تصحیح های مختلف، نسخه بدل ها، و شرح های بدیع و کاملی برای علاقه‌مندان به فال حافظ بود.

حافظ شاعر

شرح فال

از تلخی و پاسخ های سرد و ناامیدکننده ناراحت نشو. اگر تو طالب و خواهان چیزی هستی، می بایست کژخلقی ها و سختی ها را تاب بیاوری.

خود را رها کن و بکوش تا آرامش بیابی. زیاد در باره ی چیزهایی که نمی دانی و چیزهایی که شک داری پرس و جو و کند و کاو نکن. به دلت رجوع کن.

به نکته ها و وجهه های مثبت خودت تکیه کن و به خودت اعتماد کن. در این صورت خوشحالی و کامروایی به سراغت خواهد آمد.

به قدری مشتاق هستی که اگر به آن چه که می خواهی، برسی، حاضری که همه چیز را به پای آن بریزی.

از دلخوشی های خودت ولو اندک لذت ببر چون ذات همه خوشی ها و غم ها گذران است و خوش آن که از روزگار خوشش لذت ببرد.

موضوعی یا شخصی صبر و قرار از تو برده است و آرام و قرار نداری.

در نظر داشته باش که مطلوب و محبوب تو نیازی به تو ندارد و می بایست به نحوی موفقیت را سمت خودت جلب کنی تا به دلخواهت برسی.

شاید اشتیاق زیادت به هدفی که در ذهن داری، باعث شده که در راه رسیدن به خواسته ات، چشم بر اخلاق و ادب ببندی. اما متوجه عقوبت کار ناشایست باش و بدان که خویشتنداری و پایبندی به اصول و تعهدات بهتر است.

نشست های مرتبط

اگر آن ترک شیرازی…

نشست زنده اینستاگرامی

سهیل قاسمی و نیما مصطفوی

اجرای غزل: پرسته بال افکن

شرح سطر به سطر غزل شماره ۳ حافظ

۰ Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *