غزل ۷: بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا

غزل ۷ مولوی بنشسته‌ام من بر دَر ت تا بو که برجوشد وفا باشد که بُگشایی دری، گویی که: برخیز! اندر آ!   غرق است جان‌ام بر دَر ت؛ در بویِ مشک و عنبر ت ای صد هزاران مرحمت بر رویِ خوب‌ات دایما!   ما ییم مست و سَرگِران، فارغ زِ کار ِ دیگران عالَم اگر بر هم روَد،...

غزل ۶: بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

غزل ۶ مولوی بگریز ای میر ِ اجل از ننگ ِ ما، از ننگ ِ ما زیرا نمی‌دانی شدن هم‌رنگ ِ ما، هم‌رنگ ِ ما   از حمله‌هایِ جُند ِ او و ز زخم‌های تُند ِ او سالم نمانَد یک رگ‌ات بر چنگ ِ ما، بر چنگ ِ ما   اوّل، شرابی درکشی؛ سرمست گردی از خوشی بی‌خود شوی، آن‌گه کنی آهنگ...

غزل ۵: آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

غزل ۵ مولوی آن شکل بین! و آن شیوه بین! و آن قَدّ و خَدّ و دست و پا آن رنگ بین! و آن هنگ بین! و آن ماه ِ بدر اندر قبا   از سرو گویم یا چمن؟ از لاله گویم یا سمن؟ از شمع گویم یا لگن؟ یا رقص ِ گُل پیش ِ صبا   ای عشق ِ چون آتش‌کده، در نقش و صورت آمده بر کاروان ِ...

غزل ۴: ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

غزل ۴ مولوی ای یوسف ِ خوش‌نام ِ ما! خوش می‌روی بر بام ِ ما ای درشکسته جام ِ ما، ای بردریده دام ِ ما   ای نور ِ ما! ای سور ِ ما! ای دولت ِ منصور ِ ما جوشی بِنه در شور ِ ما تا می شود انگور ِ ما   ای دل‌بَر و مقصود ِ ما، ای قبله و معبود ِ ما آتش زدی در عود ِ...

غزل ۳: ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

غزل ۳ مولوی ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر ِ آن تقصیرها ز آن سویِ او چندان وفا ز این سویِ تو چندین جفا   ز آن سویِ او چندان کرَم، ز این سو خلاف و بیش و کم ز آن سویِ او چندان نِعَم، ز این سویِ تو چندین خطا   ز این سویِ تو چندین حسَد، چندین خیال و ظنّ ِ بد ز آن...

غزل ۲: ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها

غزل ۲ مولوی ای طایران ِ قُدس را عشق‌ات فزوده بال‌ها در حلقه‌یِ سودایِ تو روحانیان را حال‌ها   در «لا اُحِبُّ الآفِلین» پاکی زِ صورت‌ها یقین در دیده‌هایِ غیب‌بین هر دم زِ تو تمثال‌ها   افلاک از تو سرنگون؛ خاک از تو چون دریایِ خون ماه‌ات نخوانم؛ ای فزون از...