اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

به بو یِ نافه‌ئی ک‌آخِر صبا زآن طُرّه بُگشاید
ز ِ تاب ِ جَعد ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که: «بربندید مَحمِل‌ها»

به می سجّاده رنگین کُن گر ت پیر ِ مُغان گوید.
که سالِک بی‌خبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزل‌ها

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبک‌باران ِ ساحل‌ها

همه کار م ز ِ خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی، از او غایب مشو حافظ!
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی، دَع الدنیا! و اَهمِلها

با اجرای فریدون فرح اندوز

با صدای مریم فقیهی کیا
توضیح در باره شرح سطر به سطر

شرح‌های سطر به سطر ستیغ، هیچ ادعایی ندارد که درست، کامل و جامع اند. این شرح‌ها به صورت غیر قطعی، قابل ویرایش و قابل بازبینی منتشر شده اند. و امیدواریم که این بخش به مرور کامل تر، جامع‌تر و متنوع تر شود. انتشار این شرح‌ها آزاد است اما سایت ستیغ هیچ مسئولیتی در قبال درستی آن نمی‌پذیرد.

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها
ای ساقی، کاسه (پیاله) را به دور بگردان و بده تا بنوشیم. که در نخست، جوری دیده می شد که عشق چیز آسانی است ولی پس از آن مشکل ها افتاد.
به بو یِ نافه‌ئی ک‌آخِر صبا زآن طُرّه بُگشاید ز ِ تاب ِ جَعد ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها
بو: ۱- امید و آرزو {بو که: باشد که} ۲- شمیم و رایحه و بوی
تاب: ۱- درد و رنج و آشفتگی، عذاب ۲- طاقت و توان و تحمل {تاب آوردن: صبر کردن، شکیبایی} ۳- پیچ و گره، چین و شکن (در ابروان و زلف و گیسو)
بر باد ِ صبا امید بستیم باشد که بوی خوشی از طُرّه (گیسوی معشوق) بر ما بیاورد، اما از درد و رنج ِ صبری که برای آن کردیم، چین و شکن ِ زلف ِ آشفته و پیچ در پیچ ِ خوش عطر ِ او خون به دل های ما افتاد.
نافه، کیسه ای مشکین به اندازه ٔ تخم مرغی که زیر پوست شکم آهوی ختای نر قرار دارد ودر آن مشک وجود دارد. بسیار خوشبو است.
خون و دل در انتهای بیت اشاره ئی به نافه هم هست زیرا که خونی است که در ناف (دل) ِ آهو جمع می شود.
مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم جَرَس فریاد می‌دارد که: «بربندید مَحمِل‌ها»

منزل: ۱- خانه ۲- استراحتگاهی که کاروان ها پس از پیمودن راهی به آن می رسیدند و در آن استراحتی می کردند و شب را می گذراندند.
عیش: ۱- زندگی ۲- خوشگذرانی و خوشی و عشرت
منزل ِ جانان: خانه ی معشوق.
من در خانه ی معشوق خاطری آسوده و امن ندارم که به عیش بپردازم. زیرا مانند کسی که با کاروانی در منزلی اطراق کرده، زنگوله ی چارپایان هر دم به صدا در می آید و اعلام می کند که محمل ها را بربندید و آماده ی سفر شوید. هر کاروانی را کاروانسالاری بوده که زمانی را برای استراحت در منزل معین می کرده و سر ِ ساعت ِ عزیمت، با زنگوله ای اعلام می کرده و همه را بیدارباش و آماده باش برای عزیمت (رحیل) می گفته.

به می سجّاده رنگین کُن گر ت پیر ِ مُغان گوید. که سالِک بی‌خبر نبْوَد ز ِ راه و رسم ِ منزل‌ها

اگر پیر ِ مغان به تو می گوید که سجاده ات را با می رنگین کن، این کار را انجام بده. او آگاه است که چه می گوید. همانطور که کاروانسالار (سالک) رسم و رسوم هر منزل و استراحتگاهی را می داند و باید به حرف ِ او گوش کنی تا سفر را به خیر بگذرانی

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ِ ما سبک‌باران ِ ساحل‌ها

دو برداشت ِ متفاوت از این بیت دارم.

یک: توصیفی از وضعیت ِ فعلی اش می گوید: ما در وضعیتی هستیم که شب ِ تاریک است و بیم ِ موج (توفانی شدن ِ دریا) داریم و گردابی چنین هولناک در پیش داریم. آدمهای سبکبار {و آسوده خاطر}ی که در ساحل نشسته اند چه خواهند دانست که ما چه حالی داریم و چه می کشیم!

دو: شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گرداب ِ هولناک هیچ درکی از حال ِ ما ندارند که آسوده خاطر در ساحل نشسته ایم.

(و البته که برداشت ِ دوم برداشت ِ درستی به نظر نمی آید منتها برداشتی بود که از ابتدای نوجوانی نسبت به این بیت داشتم و دلم نیامد که جایی ننویسم اش!)

همه کار م ز ِ خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها

همه ی کارهایی که به خودکامی انجامشان دادم در نهایت باعث ِ بدنام شدن ِ من شدند.

آن رازی که از آن محفل ها می سازند هیچ گاه پنهان نخواهد ماند.

حضوری گر همی‌خواهی، از او غایب مشو حافظ! مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی، دَع الدنیا! و اَهمِلها

حضور: ۱- حاضر بودن ۲- خدمت در درگاه ِ کسی.

غایب: ۱- کسی که حاضر نیست ۲- کسی که غیبت (بدگویی) می کند.

اگر می خواهی که سعادت داشته باشی که در حضور و خدمت ِ او باشی، هرگز از او بدگویی مکن.

هرگاه که به آن چیزی که دوست داری رسیدی (با آنچه هوای آن را داشتی ملاقات کردی)، دنیا را به کناری انداز (با دنیا وداع کن) و آن را (دنیا را) آسان بگیر.

توضیح در باره اختلاف نسخ

دیوان حافظ، با تصحیح‌های مختلف و بر اساس نسخه‌های مختلفی منتشر شده است که در متن آن‌ها کمابیش تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی وجود دارد. این موضوع محل بحث‌ها و مطالعه‌های گوناگونی است. ستیغ، بعضی از این نسخه‌ها را در دسترس قرار داده است و امیدواریم که به مرور نسخه‌های دیگری نیز به آن بیافزاییم.

متن غزل بر اساس نسخه خانلری

شماره ۱

 

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی اَدِر کأساً و ناوِلها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای ک‌آخِر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز ِ تاب ِ زلف ِ مشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید
که سالک بی‌خبر نبْوَد زِ راه و رسم ِ منزل‌ها

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که بربندید مَحمِل‌ها

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ِ ما سبک‌باران ِ ساحل‌ها

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید، آری
نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از آن سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا و اَهمِلها

اختلاف نسخه ها بر اساس نسخه خانلری

بیت دوم:

به بوی نافه ی زلفی کزو گیرد دل آرامی (دلارامی)
زان زلف بگشاید
ز تاب جعد
ز تاب آتش عشقش
چه خون افتاده

بیت سوم:

ز رسم و راه

بیت چهارم:
مرا در مجلس جانان

بیت پنجم:
شبی تاریک
چنین سائل
بساحلها

بیت ششم:
کشید آخر
آن کاری
کزو سازند

بیت هفتم:
مشو غایب ازو حافظ
ازو غافل مشو حافظ
ز ما غافل مشو حافظ

حافظ شیراز به روایت احمد شاملو

شماره ۱۳

اَلا یا اَیُّهاَ الساقی! اَدِرْ کأساً وَ ناوِلْها!
که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکل‌ها!

همه کارم ز ِ خود کامی به بدنامی کشید. آری
نهان کِی مانَد آن رازی ک‌از او سازند محفل‌ها؟

به بوی نافه‌ئی ک‌آخِر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز ِ تاب ِ زلف ِ مُشکین‌اش چه خون افتاد در دل‌ها!

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل –
کجا دانند حال ِ ما، سبک‌باران ِ ساحل‌ها!

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش؟ چون هر دَم
جَرَس فریاد می‌دارد که «بربندید مَحمِل‌ها!»

#

به می سجّاده رنگین کُن گر اَت پیر ِ مُغان گوید،
که سالک بی‌خبر نبْوَد زِ راه و رسم ِ منزل‌ها.

#

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهْویٰ دَعِ الدُّنیا وَ اَهْمَلها.

حافظ به سعی سایه

شماره ۱

اَلاٰ یا اَیُّها الساقی اَدِرْ کأساً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

به بویِ نافه‌ای کاخر صبا زان طرّه بگشاید
ز تاب ِ جعد ِ مشکینش چه خون افتاد در دلها

به می سجّاده رنگین کن گرت پیر ِ مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبْوَد ز راه و رسم ِ منزلها

مرا در منزل ِ جانان چه امن ِ عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها

شب ِ تاریک و بیم ِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ِ ما سبکباران ِ ساحلها

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی مانَد آن رازی کزو سازند محفلها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهویٰ دَع ِ الدُّنیا وَ اَهْمِلها

ترجمه فارسی بیت های عربی از کتاب حافظ به سعی سایه

ترجمه فارسی منثور و منظوم بیت های عربی
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

اَلا یا اَیُّها الساقی اَدِرْ کأساً و ناوِلْها
ساقیا پیمانه ای به گردش آور و بر ما بپیمای
به گردش آر جامی را و ما را دِه تو ای ساقی

مَتیٰ ما تَلْقَ مَن تَهویٰ دَع ِ الدُّنیا وَ اَهْمِلها
چون به دیدار ِ آن که خواهان اویی رسیدی جهان را بدرود گوی و رها کن
دیدی چو رو یِ جانان، بدرود کن جهان را

۲ Comments

  1. ای کاش جدای وزن عروضی تقطیع هجایی هم داشتید

    Reply
  2. لطفا جدای وزن عروضی تقطیع هجایی هم بگذارید

    Reply

Trackbacks/Pingbacks

  1. حافظ - ستیغ - […] ۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها […]

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *