غزل ۱۶ حافظ: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

خمی که اَبرویِ شوخ ِ تو در کمان انداخت به قصد ِ جان ِ من ِ زار ِ ناتوان انداخت   نبود نقش ِ دو عالم که رنگ ِ اُلفت بود زمانه طرح ِ محبّت نه این زمان انداخت   به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب ِ چشم ِ تو صد فتنه در جهان انداخت   شراب خورده و خوی...

غزل ۱۵ حافظ – شاملو: آفتاب از روی او شد در حجاب

این غزل در چاپ علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی نیست این غزل در چاپ دکتر پرویز ناتل خانلری نیست متن از کتاب حافظ شیراز احمد شاملو آفتاب از رو یِ او شد در حجاب: سایه را باشد حجاب از آفتاب! دست ِ ماه و مهر بربندد به حُسن ماه ِ بی‌مِهر م چو بردارد نقاب.   از...

غزل ۱۵ حافظ: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

ای شاهد ِ قدسی که کَشَد بند ِ نقاب‌ات و ای مرغ ِ بهشتی که دهد دانه و آب‌ات   خواب‌ام بِشُد از دیده در این فکر ِ جگرسوز ک‌آغوش ِ که شد منزل ِ آسایش و خواب‌ات   درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه‌یِ آمرزش و پروای ثواب‌ات   راه ِ دل ِ عُشّاق زد آن چشم ِ...

غزل ۱۴ حافظ – ناتل: صبح دولت می دمد کو جام همچون آفتاب

این غزل در کتاب علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی نیست متن غزل از کتاب دکتر پرویز ناتل خانلری صبح ِ دولت می‌دمد کو جام ِ همچون آفتاب فرصتی زین بِهْ کجا باشد بِدِه جام ِ شراب   خانه بی‌تشویش و ساقی یار و مطرب نکته‌گوی موسم ِ عیش است و دور ِ ساغَر و عهد ِ شباب...

غزل ۱۴ حافظ: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم: «ای سلطان ِ خوبان! رحم کُن بر این غریب!» گفت: «در دنبال ِ دل ره گُم کُنَد مِسکین غریب»   گفتم‌اش: «مَگذَر زمانی!» گفت: «معذورم بدار!» – خانه‌پروردی چه تاب آرد غم ِ چندین غریب؟   خفته بر سنجاب ِ شاهی نازنینی را چه غم گر ز ِ خار و خاره سازد بستر و بالین...